هدیه ی خدا...یلداهدیه ی خدا...یلدا، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 23 روز سن داره
هدیه ی خدا...یاسینهدیه ی خدا...یاسین، تا این لحظه: 11 سال و 2 ماه سن داره

یلـــ♥ـــدا و یاسیـــ♥ـــن... موهبتهای الهـــ♥ـــی

شیرین زبونیهای شیطونک خونه ی ما

فدات بشم الهی دختر خوشگل و شیرین زبون و طنازم برام حرف میزنی اما نه واضح به قولی میگن مامانش زبونشو میفهمه بهت میگیم: دخملیه ناز مامان کیه و کیه ؟؟؟؟     مـــــــــن مـــــــــن شیطون بابا کیه و کیه؟؟؟؟    مــــن مـــــــن شبها با بابایی با پتو دسش ده بازی میکنی و بابا میگه این ماله منه شما  بلند میگی: نـــــــــــــــــه    منــــه فدای صدای خوشگلت بشم الهـــــــــــــــــــــــــــــــــــیییییییییییی عمه و عمو = عممممم اسب = ابس انار = اَنا آناناس = آنانی ماهی = مایی آره = آیه , اوم مامان = مانی, ما...
10 ارديبهشت 1393

خوش به حال شدن یلدا بلا

گل مامانی خوشگلکم دیشب مامان جون مهری و بابا جون مرتضی بعد از دوماه و چند روز اومدن دزفول خدا بخواد اواخر اردیبهشت راهی مکه هستن و اومدن برای خداحافظی وقتی اونا رو دیدی انقدر خوشحال شدی که من و بابا رو فراموش کردی و تا دیروقت با مامان جون مهری بازی میکردی و صبحانه رو هم رو پاهای بابا جون مرتضی خوردی قربون دلت برم که انقدر نزدیک و مهربونه امروز صبح هم هدیه روز مادر خودمون رو تقدیم مامان جون کردیم که از دیدن اون هم مامان جون هم بابا جون حسابی غافلگیر شدن و خوشحاااااااااااااال حالا اون چی بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یه تابلو شاسی از عکس چهارتا نوه ی اونا که عاشقشونن بابایی میگفت این بهترین هدیه است خوشحالیم که خوشحال شدن ...
7 ارديبهشت 1393

عکسهای سیزده ,چهارده و پانزده ماهگی خانومی

دخملیه خوشگلم بالاخره تونستم این پست رو هم برات تکمیل کنم البته با چند ماه تاخیر امیدوارم مامانی رو ببخشی گلم   اینجا سیزده ماهت بود و عشششششششق شونه داشتی از موهای خودت و منو بابایی تا موهای عروسکات رو همه شونه میزدی   اینم یه صحنه از مادری کردنت واسه عروسکات داری بهش غذا میدی قربون دستات برم الهی   کلبه ی کوچیک و خوشگلت شده پاتوق و خلوتت البته هر کی رو دوست داشته باشی توش راه میدی عزیز دلم   واما عاشق مرغابی هستی و گربه اینجا پارک خانوادست و داری به مرغابیها غذا میدی فدات شم   اینم گربه تا دیدیش رفتی براش اول صداش کردی و...   بعد بهش گفتی بی...
4 ارديبهشت 1393

یلدا و کلی خبر

سلاااااااااااامممممممممممم دوستای عزیز و مهربون و دوست داشتنی احوالااااااااات؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بالاخره ما برگشتیم با کلی خبر اگه وقت کنم بنویسم ...امان از بی نتی کلی جا موندم از نوشتن خاطرات دخملی واااااااااااای از کجا شروع کنــــــــــــــــــــــممممم؟؟ فدات شم الهی تو این مدت خانومی شدی واسه خودت اولین خبر اینکه بالاخره یکی از جایزه های جشنواره رسیـــــــــــــــــــــــدددد چی بود؟؟؟؟ یه بسته ی زرد رنگ که اسم خوشگلت رو روش نوشته بودنننننن توش چی بود؟؟؟ یه بسته ی سبز رنگ که عکس شرک و فیونا روش بووووووود توی اون چی بود؟؟؟؟ یـــــــــــــــــــــــــهههه کتااااااااااب کتاب چی؟؟؟؟ داستان؟؟ نه! شعر؟؟؟؟ نــــــــه! رنگ آمیزی ؟؟...
4 ارديبهشت 1393

مرواریدهای یازده و دوازده

هوووووورررررررراااااااااااااااااا دندونهای یازده و دوازده هم اومدن (دندونهای آسیاب کوچیک دوم بالاو پایین سمت راست مبارکت باشه گل نازم تا حالا منتظر بودیم دندون دربیاری حالا دارن همه با هم تشریف فرما میشن بمیرم برات مامانی که چقدر اذیتی از درد فک و لثه هات همش تو خواب ناله میکنی و حسابی از غذا خوردن افتادی کی این مرحله هم تموم میشه و این دردها هم برن و دیگه برنگردن     یه مدته یاد گرفتی چشمک بزنی و ژست عکس گرقتنت وقتی بهت میگم بخند این مدلیه قربونت برممممممم گوله نمــــــــــــــکـــــــــــــــ    هدیه ای از طرف خدا...یلدا تا این لحظه ، 1 سال و 4 ماه و 7 روز و 15 ساعت و 52 دقیقه و 1 ثا...
2 ارديبهشت 1393

نهمین مروارید

یه مدت مریض بودی و مجبور بودم بهت هر طور شده دارو بدم بخوری  تو یکی از این شبها در حالی که تو بغلم دست و پا میزدی و جیغ میزدی تا از زیر خوردن دارو در بری دیدم بـــــــــــــــــــلـــــــــــــه یه آسیاب سفید خوشگل تو دهنت برق میزنه و تازه چهارتا پای هم دراومده بود دندان آسیاب کوچک دوم چپ بالا. مبارکه گلم خدا رو شکر بعد از چند روز بهتر شدی اما حسابی لاغر شدی بمیرم برات مامان از غذا خوردن هم افتادی و همچنان بی اشتهایی   هدیه ای از طرف خدا...یلدا تا این لحظه ، 1 سال و 2 ماه و 14روز و 19 ساعت و 5 دقیقه و 42 ثانیه سن دارد : ...
25 فروردين 1393

دهمین مروارید

  تو ایام نوروز بود که متوجه دندون دهمت شدم زیر دندون نهم آسیاب کوچک دوم چپ پایین مبارکت باشه عزیزم از اون روز حساسیت منم بیشتر شده و چون تو این مدت زیاد شکلات و آجیل خوردی برات خمیر دندون مخصوص دندونهای شیری گرفتم ... دیگه مسواک خالی نمیزنی و از اینکه شما هم موقع مسواک زدن دهنت کف میکنه خوشحالی و حسابی احساس بزرگ بودن میکنی قربونت برم دیشب مسواک انگشتی رو که بهت داده بودم خودت بزنی رومثل آدامـــــــــــــسسسسسسسسس میجوییدی ...
25 فروردين 1393

یلدا و تعطیلات نوروز

سلام سلام صد تا سلام گه گل دخملم جیگلم ناناسممممممممممممم زندگــــــــــــــــــــــیم توی این مدت حسابی خوش به حالتون شده بود اول از مهمونیهای فشرده و دیدن کلی نی نی و بعدش مسافرت و دیدن دخملیهای خاله و داداش محمد طه و بچه های فامیل...   چند روزی که خرم آباد بودیم کلی بهمون خوش گذشت دیدن اقوام و عمه ها و عموهام و همینطور دیدن بچه های کوچولوی اونها   از جمله امیر علی پسمل داداش امین (پسر بزرگ عمه آذر جونم)   و همینطور محمد پسر کوچیکه عمو حسن .   اونوریها همه پسر هستن بجز پرند کوچولو دخملیه داداش ناصر که متاسفانه از عکس ندارم . و با اقوام به دل طبیعت رفتن و کلی تاب بازی کردن شما. ...
25 فروردين 1393

شانزده ماهگی یلدا به روایت تصویر

  فدای قدو بالات خوشگلکم    عاشق کفش بزرگتر از پات هستی   یلدای شجاع و گرفتن کفشدوزک قبل از اینم یه ببعی بغل کردی   اینم یه مدل ماشین بازی   یلدا و عشقش این عروسک روخیلی دوست داری از صبح تا شب بغلته . بهش غذا میدی باهاش حرف میزنی بغلش میکنی و بوسش میکنی براش لالایی و شعر میخونی خلاصه کلی از وقتت رو با اون میگذرونی    آجی هلیا و یلدا و سه چرخش در پارک رعنا محمد طاها جون سوار بر تاب تاب عباسی   ثمین بلا و ثنا طلا ...
25 فروردين 1393

نوروز 93 مبارک

   باز نسیم گوارای گیسوان مشک بوی بته های گلاب را با آهنگ موزون تکان میدهد تا با لالهء خوش عذار و نرگس و ریحان و گل های دشتی همزمان جوانه زنند و ترانه عشق را به گوش عشاق برسانند و آنگاه در چمنها و دشت و دمن طوفان برپا کنند . . . باز گرمای ملایم و فرحبخش روز های آفتابی بهار در باغ و راغ و کشتزار ها به سبزه و گلها و درختان بشارت میدهد تا از خواب سنگین زمستان بیدار شوند و روح تازه بخود گیرند و آنگاه این نوای جانبخش را ساز بدارند  . . . مثل لحظه ای که باغ, در ترنم ترانه شکوفا میشود, غرق در شکوفه میشود روزگارتان بهـار لحظه هایتان پر از شکوفـه باد. دوستان گلــــــــم سال نـوتون مبارک   ...
3 فروردين 1393